زين العابدين شيروانى

482

بستان السياحه ( فارسي )

انسانى مهجورند راقم اكرچه آن ملك را نديده امّا بنواحى آن رسيده است مردمش بسيار مشاهده شده و بزركان آنجا به نظر آمده است ذكر كوركوب بضمّ كاف و سكون واو و سكون راء مهمله و ضمّ كاف ثانى مع الواو و سكون باء قصبه‌ايست دلكشا از قصبات اناطولى و در دو منزلى بكتاش ولى واقع قرب دو هزار باب خانه در اوست و چند پاره قريه مضافات اوست چون آن قصبه در جبال و در پستى و بلندى اتّفاق افتاده لهذا در نظر بيننده به‌غايت زيبنده و خوش‌آينده است و جميع خانهاى آنجا از سنك تراشيده محكم است آبش روان و هوايش مسرّت‌نشان و اقسام ميوه‌هاى سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان سيّما اقسام امرودش ممتاز و نانش بامتياز است كويا قديم الزّمان حكماى روم امتحان كرده‌اند و معلوم نموده‌اند كه آب و هواى هر ديار كدام شجر را خوب تربيت مىكند و ثمر كدام درخت بهتر مىشود لهذا آن شجر را در آن ولايت بيشتر از ساير اشجار كاشته‌اند و بنياد غرس درختان را بر آن قاعده كذاشته‌اند ذكر كواشير بلده‌ايست دلپذير و فى زماننا مراد از لفظ كرمان مطلق از آنست و آن شهر دار الملك كرمان و در دفاتر ديوان دار الامان نويسند آبش از قناة و كوارنده و هوايش باعتدال قريب و فرخنده خاكش معرفت‌خيز و زمينش ملاحت‌انكيز و ميوه‌هاى سردسيرى و كرمسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزان آن شهر در زمين هموار واقع و طرف مشرقش اندك كوفته و ساير اطرافش واسع است قرب پنج‌هزار باب خانه در اوست و نواحى معموره و بلوك مشهوره مضافات اوست از اقليم چهارم از جزاير خالدات طولش قب لب و عرضش از خطّ استوى لط يه در تاريخ كرمان مسطور است كه در ابتداء حال كشتاسب در آنجا خانهء ساخت و اردشير بابكان حصارى در آن ديار طرح انداخت مسمّى به يزدشير نمود طالع عمارتش برج ميزان بود بهرام بن شاپور ذو الاكتاف بر آن عمارت افزود و بهرام بن يزدجرد در وسعت آن كوشيد در اواسط دولت ساسانيان به‌غايت معمورى رسيد در كتاب همت العلاء مذكور است كه حجّاج بن يوسف غضبان قشيرى را بفتح آنجا نامزد كرد و چون بقرب آن ولايت آمد بحجّاج نوشت انّ قليل الجيوش بها ضاعوا و ان كثرت بها جاعوا حجّاج بعد از استماع اين سخن آن لشكر را طلب نمود و در زمان عمر بن عبد العزيز مفتوح شد و بفرمان عمر در آنجا مسجدى عالى ساختند و امير على الياس بر آن قلعه كشيد بنا بر تردّد سپاه مخالف و مؤالف باركان عمارت آن مكرّر خرابى رسيده است و در سنه هزار و دويست و هشت هجرى به حكم آقا محمّد خان بل به حكم حضرت سبحان آن ديار به‌يك‌بار خراب كرديد و جمعى كثير و جمّى غفير بقتل رسيدند و بقيّة السّيف اسير و آواره كرديدند كويند همه از شومى و فتوى باطل ملّا عبد اللّه بود كه بر قتل مشتاقعلى شاه قدّس سرّه جرأت نمود و مردم را بر قتل او دلير ساخت و خانمان خود و كرمانيان را برانداخت از تحايف آن ديار شال است كه به‌غايت خوب مىبافند و به شال كشمير مشابهت تمام دارد و طاقهء شصت مثقال طلا قيمت آن رسيده است و ساير ملبوسات از پشم ممتاز به عمل آرند و زيرهء كرمان مشهور جهانست ارباب فضل و كمال و اصحاب وجد و حال از آنجا بسيار برخواسته‌اند و جمعى كثير به زيور فضائل انسانى و كمال نفسانى آراسته‌اند من‌جمله شاه شجاع و ابو حامد و اوحد الدّين و خواجه عماد فقيه و شاه نعمة اللّه ولى از جملهء عرفاء آنجا بوده‌اند و خواجوى شاعر و مولانا وحشى و شهاب الدّين بيانى و رفيع الدّين از آنجا ظهور نموده‌اند در آن ولايت خاندان كرام و دودمان عظامند كه به علوّ شأن و قدمت خاندان معروف و بر نيكى سيرت و صافى سريرت موصوفند من‌جمله سلسلهء شاه‌رخيّه است كه در اكثر اوقات حكومت كرمان بدان خاندان متعلّق بوده و شاهرخ خان در زمان كريمخان در آن ديار حكومت نموده و او از اولاد بكتاش افشار و از امراى شاه عبّاس ماضى بوده و ابراهيم خان قاجار آن خاندان را به‌غايت پريشان نموده و ديكر سلسلهء سادات قادسيّه است ايشان سلسلهء عالىنسب و خداوندان حسبند عن‌قريب احوال اكابر آن سلسله مذكور خواهد شد و ديكر سلسلهء كلانتريّه است ايشان خاندان قديم و دودمان واجب‌التّعظيمند از زمان دولت شاه عبّاس ماضى ابا